پــروانگــــــــــی
خدا جان مرا ببخش به خاطر همه درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود ! ...
داغ دل ...
چنان داغ دل، داغ دل دیده ام
که حال خود از لاله پُرسیده ام
به هر جا چمن در چمن، گل به گل
همان مُهر داغ تو را دیده ام
کدامین چمن را گل از گل شکفت
کز آن بوی نام تو نشنیده ام؟به بوی تو، تنها به بوی تو بودکه هر جا گلی دیده ام، چیده امدلم را به هر آب و آتش زدم
که چون شمع در گریه خندیده ام
همه هفت بندم همین یک نواست
چو نی در هوای تو نالیده ام
ز راز دلم باد بویی
برچسب:
نویسنده: یگانه محبی
پــروانگــــــــــی
خدا جان مرا ببخش به خاطر همه درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود ! ...
بهـــــــار نارنج ...
بوی بهار نارنج های باغچه مشامم را شیرین می نوازد
اما حیف من دلتنگم و خطوط مورب دلتنگی ، خاطراتم را خط خطی می کند امشب انگار سحر را به من سپرده اندو شمعدانی ها و یاس ها را به باغ ویران دلم وعده داده اندانگار جز من ؛ غم را به روی هر آنچه در این خانه است سایه سار کرده اند امشب انگار نوای حزن انگیز زمستان دلم را می گدازد ،آرامآه... آیا این شب پرها بودند که جای تو
برچسب:
نویسنده: یگانه محبی
بی تــــــــو ترک برداشته ام
و به هر بهانه ای ،
دلم می شکند ،
گاهی گم می شوم پشت پنجره ها
و سکوتم را بغض می کنم
تا نشنوند صدای شکستنم را . . .
برچسب:
نویسنده: یگانه محبی
برچسب:
نویسنده: یگانه محبی
برچسب:
نویسنده: یگانه محبی
برچسب:
نویسنده: یگانه محبی
اردیبهــــــــت را بدرقه کن
زیرا تکه ای از بهار است
دیگر سر راهش
هم نگاهی به تابستان نمی کند
بهانه اش باران بود که
عطر و شمیمش را با خود می برد
برچسب:
نویسنده: یگانه محبی

پــروانگــــــــــی
خدا جان مرا ببخش به خاطر همه درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود ! ...
برچسب:
نویسنده: یگانه محبی
خدا جان مرا ببخش به خاطر همه درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود ! ...
معجزه ...خدایا ...من اینجا ...دلم سخت معجزه می خواهد!! نوشته شده در یکشنبه بیست و
برچسب:
نویسنده: یگانه محبی